نرم افزارهای پیام رسان(لاین، وایبر، واتس آپ…)
نویسنده: منیر فحیانی
چند روز بیشتر از خرید گوشی موبایل آندرویدی ام نمی گذشت که فرزند یکی از اقوام که در منزل ما مهمان بود، پرسید: لاین داری؟ واتس آپ و وایبر چطور؟ سرم را با اشاره ای که بدتر از جواب نه بود تکان دادم. گفت: بگذار برایت نصب کنم که خیلی جالب است. گوشی را تسلیم اش کردم، درعرض کمتر از ۵ دقیقه برنامه ها نصب شدند.
از همان روز ماجرای این برنامه های جادویی شروع شد. در اپلیکیشن لاین، حس خوشایندی که از دیدن تصاویر دوستان و غریبه هایی که به هر دلیلی شماره ام را ذخیره داشتند، قلقلکم داد که من هم یکی از عکس هایم را به اشتراک بگذارم. چند تا از دوستان به مطالب مفید پرداخته بودند، مابقی به مطالبی از این قبیل پرداخته بودند؛ عکس های عاشقانه، عبارات رمانتیک و فحش و فضیحت به خلف وعده ها و خیانت های عاشقانه… و تصاویری از خودشان که به خود واقعی شان نمی مانست؛ ژست های عجیب با گوشی موبایل شان برایم غریب می آمد و بعضا عکس های فرندهای ایرانی و غربی شان که همچون لوح افتخار در ویترین پروفایل هاشان به نمایش گذاشته بودند، حس تعجبم را برمی انگیخت… افراد زیادی لایکشان کرده بودند و برایشان نظراتی به شکل صورتک های بوس آبدار و یا نرخرهایی که در حال خندیدن و تقدیم گل و لوس کردن خودشان بودند، گذاشته بودند.
پیام های خصوصی با مضمون های مختلف شروع شد و دعوت پیوستن به گروه هایی با نام های عجیب و غریب، بعضا زیبا، خنده دار و شرم آور… چند مزاحم نیز هر روز با اسم های مختلف بالا می آمدند و به هر ریسمانی چنگ می زدند که به نحوی ارتباط برقرار کنند و سر آشنایی را باز کنند.
در وایبر هم بدون این که خودم بخواهم هر روز از گروه های اجتماعی متنوع سر در می آوردم، انواع کلیپ، مطالب اجتماعی و لطیفه دریافت می کردم و در این گروه ها بود که از روی شماره همراهم چند تا مزاحم دیگر نیز نصیبم شد. از مزاحمت ها گذشته، بخش اعظمی از شبانه روز را با دیدن کلیپ ها و خواندن انواع مطالب سرگرم می شدم و ذهنم به شدت از مسائل مهم زندگی دور می شد و نسبت به این اپلیکیشین ها افیون وار اعتیاد پیدا می کرد. از تایمی که باید برای امور مهم زندگی می گذاشتم، می دزدیدم که مبادا پستی را نخوانده، نادیده یا ناشنیده باقی بگذارم… دنیای واقعیت را رها و چسبیده بودم به دنیای مجازی که اندازه ی سر سوزنی در رشد شخصیت و وجهه ی اجتماعی من تاثیری نداشت.
اکنون که مدت زیادی از این وضعیت می گذرد، لحظه ای گوشی را کنار می گذارم، تأمل می کنم و یاد چشم غره های همسرم، وقتی برنامه ها را نصب می کردیم، می افتم و یاد حرف هایش که می گفت این برنامه ها تمام وقت و ذهنت را درگیر می کند و به درد تو نمی خورد… یاد اینکه همسرم دیگر کنارم نیست… حتی دوستان خوب دنیای واقعی ام نیز من را ترک کردند. آن هایی که مدت ها بود حاضر نبودم وقتم را در اختیارشان بگذارم. چون دوستان مجازی متنوع و زیادی داشتم که با آن ها راضی و شاد بودم… حالا دیگر من مانده ام با یک مشت دوست مجازی که سوار بر غول تاییدطلبی به دنبال مورد پسند واقع شدن و تعریف و تمجید شنیدن هستند… نه! اصلا مثل اینکه خودم هم بدم نمی آید پای عکس ها و مطالبم تعریف و تمجید ببینم و یا حداقل استیکرهای نرخرهایی که بوس پرتاب می کنند و یا لبخندهای کج و معوج می زنند… .
این هم یکی از آن ماجراهای دردناک جامعه است که با یک گوشی نه چندان ارزان در چاه این نوع بدبختی های گران سقوط می کنیم. عواملی همچون: بیکاری، فشارهای اقتصادی، مشکلات خانوادگی، کمبود عاطفی، فقدان برنامه مناسب برای پر کردن اوقات فراغت، نبودن تفریحات سالم و تاثیر پذیری از همسالان تاثیر زیادی در گرایش مردم به سمت اینترنت و ورود به ارتباطات مجازی دارد که متأسفانه عدم فرهنگ سازی و آموزش در زمینه ی استفاده از این نرم افزارها نیز مزید بر علت شده است. فرهنگی که جوانان، آن طور که متناسب با نیاز آن ها باشد به درستی از این نرم افزارها استفاده نمایند.
توی هر جمعی می رویم، ساعت ها گوشی در دست گرفتن و درگیر این برنامه ها شدن مد شده و به هیچ وجه غیرطبیعی به نظر نمی آید؛ دنیای دور شدن از جمع عاطفی و احساسی خانواده و دوستان؛ حضور مترسک مآب جسم در اجتماع و پرتاب شدن در چاله ی دوستان مجازی که همیشه ی خدا آنلاین هستند و در واقعیت هرگز در دسترس مان نیستند؛ وقت حرام کردن و دور شدن از دنیای واقعی؛ دنیایی که علنا به ما دروغ می گوید؛ حتی در مورد چهره ی ظاهری افراد. پس کجاست آن بینی چاق و چله؟ آن تنه ی کلفت و یا هزاران عیب و ایراد ظاهری آدم ها. چرا این زیبارویانی که در لاین و وایبر و واتس آپ می بینیم در واقعیت وجود خارجی ندارند؟ از ظاهر هم که بگذریم و از بعد رفتاری که بنگریم، دنیای این اپلیکیشین ها، دنیای شعار دادن و عمل نکردن است. همه حرف های خوب خوب می زنند و در کامنت هایشان دم از صفا و صمیمیت و انسانیت می زنند. این آدم های خوب چرا این قدر جار می زنند؟ اگر انسان بودن و خوبی این قدر رواج دارد، پس چرا جامعه مان روز به روز پیش به سوی سقوط و انحطاط اخلاقی و انسانیت می رود.
واقعا چه بر سر ما آمده و ذهنمان درگیر چه خزئبلاتی شده است؟ این برنامه های اعتیادآور را به چه مسائلی ترجیح می دهیم؟ چه می کنیم؟ به کجاها داریم می رسیم؟
منبع : سایت کرکان بندرانزلی (www.karkan.ir)
واقعا درسته . من یه مدت معتاد این برنامه هاشدم.این برنامه ها فقط برا استفاده های خاص خودشه.نه دوست بازی و وقت حروم کردن.باید فرهنگ سازی شه و تربیت استفاده کردنشو یادبگیریم