شرشر عرق می ریختم بدون آنکه در حال انجام کار سختی باشم . هوا به طرز وحشتناکی گرم و شرجی بود، ذل تابستان و وسط گرمای روز و زمانی که پدر و مادر در حال استراحت و خواب بعداظهر بودند به دنبال جیر جیرک ها زیر درختان به و ازگیل ژاپنی و انجیر با سر بالا گرفته می رفتیم تا شکارشان کنیم ، دریغ از یک قطره عرق ریختن ، فقط یک گرمای خوشی را روی پوست بدنمان حس می کردیم که لذت بخش هم بود، چون همه خواب بودند و ما هم از خوابیدن فرار کرده بودیم و دنبال بازی های کودکانه مان سرمان گرم بود .حالا که فکر می کنم می بینم خرس گنده ای بودیم برای خودمان و همچین کودک ، کودک هم نبودیم.
شیکمم ورم کرده بود از بس آب خورده بودم.شرجی هوا بسیار کلافه کننده بود و با بی حوصله گی از جایی که نشسته بودم بلند شدم رفتم سمت یخچال و نرسیده به یخچال پشیمان شدم و رفتم سمت ساکم و حوله و مایویم را برداشتم . بهترین راه حل و پیداکردن تمرکز ، زدن به آب بود.مادرم در حال چرت زدن بود و خسته شده بود از خواندن نمازهای با رکعت های زیاد و جانمازش روی میز کوچکی که جلویش یک صندلی بود نیمه پهن بود تا پس از کمی استراحت دوباره بنشیند به نماز خواندن ، نمازهایی که هیچ وقت تمامی نداشت و دیدنش در آن حالت چه در صبح های زود که بلند می شدم و می رفتم دستشوئی و چه در زمان های دیگر به من آرامشی می داد و مطمئنم که حتماً مرا هم دعا می کند و مطمئن تر هستم که تا حالا هم اگر از دست حوادث سالم رد شده ام با دعاهای او بوده.
ساحل کمی شلوغ است و مسافران عبوری هم از دو ورودی به ساحل آمده اند و تن هایشان را به همراه لباسهایشان داده اند به آب.
حوله را دورم می پیچم و مایو را می پوشم و آرام آرام به سمت آب رفتم .ناگهان حالت کرختی بهم دست داد.گرما حالم را بد کرده بود و کنار ساحل تصاویر عجیب و غریبی را می دیدم و در یک حالت بینابینی قرار گرفته بودم ، تصاویری را که می دیدم تصاویر سالهای خیلی قبل بود و یک آن فکر کردم در آن سالها هستم . تعادلم را از دست داده بودم.حالت چهره ام را نمی دانم اما حالت بودنم در یک برزخ از گذشته و حال را پیدا کرده بود .ناگهان ولو شدم و افتادم داخل آب .بدن گرمم که به آب ولرم خورد دوباره برگشتم به حال و دیدم همه با لباس در آب در حال شنا کردن هستند. چند بار سرم را کردم داخل آب تا کمی حالم جا آمد ادامه دارد …
ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی
آقای احمد جوی عزیز
با سلام، چقدر خاطرات ما بهم نزدیک است، باید هم همین طور باشد چون در یک محله نشو و نما کرده ایم فقط بقول شما با اختلاف ۱۵-۱۰ سال تفاوت سن و آنهم خوبست چون مسایل را در دو بازه زمانی گزارش
می کنیم، مثلاً زمانی که من آن جا بودم کنار دریا بکر بود و فقط چند پلاژ محلی در آنجا وجود داشت ولی بعدها بنام منابع طبیعی تمام کنار دریا را شرکت های دولتی تصرف کرده پلاژ و ویلا ساختند و فقط یک راه باریکی بزای عبور و مرور اهالی باقی گذاشتند. الی آخر…