به یاد همه آنهایی که روزی در کنارمان بودند.یادشان گرامی
روی ایوان خانه پدری با پاهای آویزون نشسته بودم و دو کف دستم تکیه گاهم بود و پاهایم جلو عقب می شدند و صدای شغالها به گوش می رسید که می گفتند فردا آفتاب خواهد بود .هواشناسیشان بهتر از کارشناسان هواشناسیمان بود که می گفتند فردا تهران سفیدپوش خواهد شد و از گرما بایستی کاپشن را دستت می گرفتی و می گفت فردا آفتابی است ، آنوقت می بایست از کنار سایه بان مغازه ها رد می شدی تا خیس نشوی.قورباغه ها هم شلوغ کرده بودند حسابی.کمتر از ده روز مانده بود تا امسال هم تمام شود و در هوا می توانستی بوی بهار را حس کنی.دوباره ان صدای سالها پیشش را شنیدم که در تاریکی شب و از کوچه می گذشت و آن آهنگ را می خواند که سپیده دم آمد و وقت رفتن حرفی نداریم ما برای گفتن و وقتی در پاییز ۵۹ شهید شد شاید حرفهای ناگفته زیادی را نگفت و رفت.این سالها از اول اسفند حالم بد می شود .درسته بد می شود وقتی یاد خانه تکانی می افتم ، با اینکه چند سالی است تقریباً هیچ نقشی در انجام دادن آن ندارم ، اما حسش تا پایان یافتنش در خانه مان در من وجود دارد. و شروع سال نو ضمن اینکه بهار را در خود دارد اضافه سن من هم همراهش است.اما در آن روزگاران خوش گذشته به تنها چیزی که حتی کوچکترین فکری نمی کردم روز تولدم و بالارفتن سنم بود و تنها به فکر شادی های روزهای عید بودم ، کت و شلوار خیاطی موقر در ابتدای خیابان سپه که درست و حسابی و به اندازه برایم دوخته می شد و کفش های کفش ملی و الی آخر.گرفتن عیدی ها و رفتن سینما در یک روز و دیدن ۳ الی ۴ فیلم در یک روز و همه این خوشی ها و لذت ها برای همان دوران کودکی و نوجوانی بود.آلان آنقدر درگیر زندگی شده ایم که آمدن سال نو آن لذت و خوشی را که باید ندارد ، شاید برای من اینجوری باشد که سنم بالاتر رفته و اول فروردین هشداریه برای من که آهای تو که یک سال دیگر به عمرت اضافه شده چه در توشه داری و هی داری این پا و اون پا می کنی مگه چقدر دیگر از فرصتت باقی مانده و کو دنبه ات.هنوز بوی اسکناس های عیدی عمه های نازنینم ، مادر بزرگها و پدربزرگهایم را در وجودم به یادگار نگه داشته ام.
حالا فقط باید عیدی بدهم و خوشحالم که می توانم کسانی را خوشحال کنم واز این وضعیت راضیم و آرزومند این هستم که همه شما دوستان عزیز که این سطور را می خوانید و برای همه مردم سرزمینم بر روی این کره خاکی که زمین می نامندش سلامتی و شادی را در سال آینده داشته باشند.
ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی
سلام جناب احمد جوی عزیز
سال نو بر شما و خانواده محترم مبارک. اول صبحی که این یادداشت شما را خواندم باز هم به اشتراکات خودمان پی بردم . درست میفرمایید اسفند حس دو گانه ایی برای ما دارد از یکطرف به یاد روزهای خوش کودکی و نوجوانی می افتیم و از طرف دیگر هشدار پا به سن شدن ه سن به سن شدن ما را متوجه حودش میکند. اما چاره ایی نیست بیش از آن که مشغول احوالات بهار گردیم و سرخوش نسیم جان افزایش بایست به فکر توشه ایی باشیم که ما را در فردای موعود کفایت کند. باز هم صد شکر و هزار شکر که توفیق یافتیم تلاطم تاریخی برهه خود را پشت سر گذاشته به امروز برسیم . و البته هزاران شکر که تمکن آن را یافته ایم که در آستانه هر بهار دل چند کودک و نوجوان فامیل و ووآشنا را شاد کنیم.