یک ماهی میشه که بویش را می شد حس کنی و فرشهای آویزان از پشت بامها و آدمهای آویزان شده از در و پنجره قوطی کبریتها که به نام آپارتمان معروف شده اند و قدر و قیمتی برای هرمترش پیدا کرده اند که دود از کله آدم بلند می شود.
به شناسنامه های ما دهه چهلی ها که نگاه می کنی می بینی تاریخ تولدها همه در فروردین و اردیبهشت است .در یک ماه و روزی به دنیا می آمدیم و وقتی پدرهایمان می رفتند شناسنامه بگیرند همه تاریخ ها مشابه هم بودند در همان دو ماه اول سال و تارخ تولد من هم شده اول فروردین ۱۳۴۰.یعنی ایا شده کسی روز عید به دنیا آمده باشد به هر صورت چندین ساله که همزمان با نوروز برای من هم تولد می گیرند.امسال خصوصاً که در شلوغی و ازدحام این روزهای آخر اسفند در خیابانهای شلوغ به قیافه های مردم نگاه می کنم هیچ شورو شوقی در قیافه ها برای آمدن سال نو دیده نمی شود ، حتی بچه ها .اما من در یک دوگانگی قرار می گیرم ،از یک طرف آمدن سال نو نویدبخش شروع یک سالی دیگر با روزهائی نو و تازه خواهد بود و از یک طرف دیگر یک سال دیگر به عمرم اضافه می شود و جوان شدن طبیعت برابر با پیر شدن من است.روزگاری که کسی برایم تولد نمی گرفت و اصلا حواسم به اینکه چه موقع به دنیا آمده ام و چند سالم است نبود و خوش بودم .اصلا هیچ حسی به خانه تکانی ،آماده شدن خانواده ها برای تدارکات نوروز نداشتم و دوران خوش بی خبری بود و لذت بردن از زندگی که برعکس حالا که تن و بدنت به لرزه می افتد برای هزینه های دشوار این زندگی و چنین می شود که می گوئی بیاید و برود هر چه سریعتر این روزهای آزاردهنده.حس می کنم دارم سختش می کنم اما باهمه اینه باز خوشی ها و شادی های خودش را دارد این روزگا ر.یاد کت و شلوارهای دوخت خیاط موقر در ابتدای خیابان سپه از طرف میدان به همراه کفشهای شکست ناپذیر کفش ملی و نوای بچه های پلاستیک به دست که از در باز خانه به حیاط می آمدند و آواز خالا خالا ته عید مبارک را سر می دادند و عیدی هایشان را می گرفتند و ما که منتظر آمدن عمه و دائی می ماندیم تا با اسکناسهای تا نخورده ما را لبریز از شادی و خوشی کنند و با عیدی ها در یکی از روزها برویم انزلی و فیلمهای هر چهار سینما را ببینیم و با کتلت ساندویچی نزدیک بلوار برای نهار لذتمان چند برابر شود و نوشتن درس و مشق ها هم می ماند برای بعداظهر سیزده بدر که هراسان و با عجله انجام میدادیم و اظطراب شروع دوباره مدرسه رفتن از فردایش.این روزها آخر سال که حجم کارهای اداری ات بیشتر است همراه با استرس ها مختص و خاص اداراتمان با کارهای دقیقه نودی تمام برنامه ریزی ها و وقتت را می ریزد به هم و نه تمرکز مطالعه را داری نه نوشتن را .متنی نوشته بودم در رابطه با شروع سال نو اما دیدم خیلی تلخ است و دیدم این بهاریه را بنویسم بهتر است.سال نو را به همه بازدیدکنندگان این سایت تبریک می گویم و آرزوی سلامتی و شادکامی برای همگی را خواهانم.از آنانیکه در روزهائی که از جاده کپورچال به آبکنار تردد می کنند می خواهم زمانی که همه جایش به جز قیر وسط جاده سبز است ضمن آنکه از این مناظر لذت می برند یادی هم از این حقیر بکنند.
.
ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی
جناب احمد جوی عزیز
اول سلام و عرض و ادب
دوم تولدت مبارک. مهم نیست در شناسنامه ما چه روزی به عنوان تاریخ تولد ثبت شده . مهم اینست که ۵۰سالگی را هم پشت سر گذاشتیم و به قول شما کم کم بوی پیری از سر و کله ما بلند شده!
سوم روزهای زیبا و لذت بخشی که شما به زیبایی روایتش کردید واقعاً به پستوی خاطرات سپرده شده و تنها با ید با یاد آنها لذت ببریم و لاجرم با شیوه های نوین نوروز و زندگی ایام را سپری کرده و سعی کنیم آن چه ساخته و پرداخته نسل جدید است را به عنوان یک واقعیت بپذیریم و دلگیریهای خود را در خلوت با خدایمان نجوا کنیم و آرزوی سلامتی و بهروزی وعاقبت بخیری برای فرزندانمان داشته باشیم.
پایدار باشی و پیشاپیش سال نو را به جنابعالی، خانواده محترم و همه همشهریان و هموطنان عزیزم تبریک میگویم.