من از همیشه با تو عجیب تر هستم
به هم بزن ته من را همیشه ات این است
بزن بزن که تو از من بزرگتر شده ای
همیشه ضربه این دستپاچه سنگین است
#
بچرخ دور خودت مثل من زمین دیوار
درست روی سرم پشت برف می لرزد
بزن یخی تر از این برف های ترسیده
هنوز سایه سردت به عشق می ارزد
#
همیشه داغ نگاه تو برف سوزانده
همیشه چشم تو دیوار را خراشیده
من از هجوم تهی از تو فلس می ریزم
نگاه کن یخ چشمت مرا تراشیده
#
بچرخ ، تیشه علم کن ، مرا بزن بتراش
از این تن تهی از تو همیشه خون پاشید
به شکل عشق و پریشانی ام تراشیدی
و نصفه نیمه رها مانده ام در این تردید
#
تو مثل عقده یک عشق بر سرم آوار _
شدی که گوشه دیوار کز کند دردم
نمانده از من مغرور پیش از این چیزی
هنوز در پی یک دست گرم می گردم
#
درست حالا اینجا فقط زمستان است
و زخمهام نمک سود برف لای درد
هنوز می رقصی لا به لای رگ هایم
ولی تو فصل بدی آمدی نمان برگرد.
.
ارسالی : خانم اسماء میرزانی کارشناس ارشد ادبیات فارسی
زیبا بود